• امروز : سه شنبه, ۵ خرداد , ۱۴۰۵
  • برابر با : Tuesday - 26 May - 2026
کل اخبار 1246اخبار امروز: 1
0
یادداشت؛

حوادث تاریخی هرمزگان پس از سقوط صفویه

  • کد خبر : 9956
  • ۰۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۲:۴۳
حوادث تاریخی هرمزگان پس از سقوط صفویه
یک فعال حوزه رسانه از تاریخ استان هرمزگان در دورهٔ روی کار آمدن افغان‌ها و سقوط صفویه نوشت، در این دوره تاریخی که فقط هفت سال به طول انجامید شهر بندرعباس بیش از هفت بار سقوط کرد.

دانیال سالارنسب فعال حوزه رسانه طی یادداشتی اختصاصی برای پایگاه خبری تحلیلی رودان‌نیوز از تاریخ استان هرمزگان در دورهٔ روی کار آمدن افغان‌ها و سقوط صفویه نوشت، در این دوره تاریخی که فقط هفت سال به طول انجامید شهر بندرعباس بیش از هفت بار سقوط کرد و هزاران نفر در مرکز، شرق و غرب هرمزگان در این هرج و مرج‌ها به خاک و خون کشیده شدند.

در محرم سال ۱۱۳۵ ه ق با گذاشتن تاج پادشاهی ایران توسط شاه سلطان حسین صفوی بر سر محمود افغان دولت صفوی بیش از دو قرن تسلط بر ایران سقوط کرد.

سقوط صفویه به منزله سقوط تمام دست نگاشتگان آنها نبود و بسیاری از حاکمان محلی تا پایان حکمرانی افغان‌ها بر سر کار ماندند. در سال ۱۱۳۳ ه چهارهزار نفر از بلوچ‌ها که در کنار افغان‌ها بودند بر بندرعباس حمله کردند و به‌جز دو سفارت هلند و انگلیس کل شهر سقوط کرد و شهر گرفتار غارت شد، اروپائیان بلوچ‌ها را از بندرعباس اخراج کردند و شهر در یک بی دولتی به سر برد.

با عدم تسلط دولت صفوی بر خلیج‌فارس حکومت نوپای عمان بر جزایر ایرانی حمله کرد و برخی از حکام محلی را از بین بردند، این اعراب توانستند اولین حکومت خود را در با سعیدی قشم توسط شیخ راشد برقرار کنند و در حوادث بعدی جنوب ایران بازیگری کنند. شیخ راشد در این دوره بی دولتی بر بندرعباس حمله نمود و بر قلعه شهر پرچم قزلباش را برافراشت و موقتاً تسلط افغان‌ها را از بین برد.

احمدخان مدنی که پدرش از مدینه به حدود غرب هرمزگان آمده بود نفوذ مادی و معنوی زیادی در بین اهل‌سنت غرب هرمزگان ایفا پیدا کرده بود، او چند هزار نفر مسلح را گرد خود جمع کرد و در زمان شاه حسین صفوی اعلان قیام نمود؛ اما توسط حاکم فارس شکست خورد، در حمله اول افغان‌ها در کنار دولت صفوی ایستاد؛ اما در حمله دوم و با سقوط کرمان با افغان‌ها همراهی نمود.

آزادخان افغان، تسلط مشایخ بنی‌عباسی را در غرب هرمزگان و جنوب فارس قانونی کرد، محمود افغان کمتر از سه سال دوام نیاورد و عاقبت به‌وسیله سپاه خود به بند کشیده شد و پسرعمویش اشرف تاج پادشاهی را بر سر نهاد و شهر لار در سال ۱۱۳۷ ه توسط میرمهرعلی به نفع دولت صفوی از دست افغان‌ها خارج شد و این برای بلوک بستک که معمولاً تابع لار بود بزرگ‌ترین تهدید بود.

مدت اندکی از تسلط شیخ راشد بر بندرعباس نگذشته بود که کلانتر میناب با نظامیان خود وارد بندرعباس شد و نماینده شیخ راشد را اخراج نمود و مرتضی‌قلی بیگ را حاکم بندرعباس نمود و محمد صالح بیگ سر یوزباشی در جزیره قشم، هرمز و لارک به مقام شاه بندری رساند. سال بعد لار دوباره به دست افغان‌ها افتاد، تعداد زیادی نیروی نظامی بلوچ در این سال در بندرعباس بودند که به دلیل نرسیدن هزینه‌های لشکر اقدام به تاراج روستاها و شهرها نمودند و بسیاری از مردان و زنان را به بردگی فروختند و بسیاری از گمبرون گریختند، برخی از مردم نیز برای زنده‌ماندن فرزندان خود را می‌فروختند.
اما بزرگ‌ترین رویداد در این دوره‌های انتقالی در بلوک سندرک رقم خورد، در سال ۱۱۳۹ ه شخصی به نام محمد میرزا خود را پسر ارشد شاه سلطان حسین

صفوی می‌خواند پس از سال‌ها دربدری در اصفهان، قم، شیراز و جزایر خلیج‌فارس، در روستای تزرگ احمدی با فردی به نام میرزا ابوالقاسم آشنا شد، او شاهزاده سرگردان را به عباسی، شمیل، میناب و در نهایت عازم سندرک نمود و موجبات آشنایی با کلانتر آن دیار را برقرار کرد.

در سندرک نزد میرجهانگیر اقدام به جذب نیرو برای قیام نمودند، محمد میرزا که تمام زندگی خود را در حرم‌سرا گذرانده بود هیچ آمادگی برای رهبری یک قیام مردمی را نداشت و در واقع ابزاری در دستان فردی خردمند به نام میرجهانگیر کلانتر سندرک قرار داشت، محمدمیرزا بین ده تا دوازده هزار سرباز گرد آورد و خود را آماده اعزام به بندرعباس کرد و نامه‌ای به حاکم بندر نوشت و از او سلاح و پول خواست و به او دستور داد تا رقاصان، می‌خواران و قماربازان شهر را بکشد تا بلا از این کشور دور بماند، همچنین او به دلیل اینکه هنوز پدرش در قید حیات بود خود را شاه نخواند، سرانجام محمد صالح بیگ حاکم بندرعباس به دلیل درخواست‌های زیاد شاهزاده از او سرپیچی نمود و حمایت خود را از او برداشت، اما بلوک شمیل و میناب و همچنین یوزباشی هرمز تا آخرین روزها در کنار قیام محمد میرزا و میرجهانگیر ماندند.

مردم و حکام رودان در همراهی از این قیام در تردید بودند و ترجیح دادند در آن روزهای پر التهاب وارد این قیام نشوند. حسنعلی در این سال کلانتر میناب و قورچی سالم کلانتر شمیل بود و در شمال، مرکز و شرق تا سال ۱۱۴۰ ه ق حکمرانان صفوی در قدرت بودند، بلوک‌های (شهرستان‌های) عباسی، شمیل، میناب، هرمز، جاسک، رودان، سبعه، احمدی دارای قلعه‌های مستحکمی بودند که توسط کوتوال های صفوی اداره می‌شد.

اما بیش از همه بلوکات پس از بندرعباس در این سال‌ها سندرک نقش‌آفرینی کرد.

دو اتفاق بد در این سال رخ داد که قیام محمد میرزا را مورد تهدید قرار داد، اول مرگ کلانتر میناب که فرد باهوشی بود، کلانتری میناب به برادرزاده کلانتر پیشین رسید؛ اما این حاکم چندان از تدبیر بویی نبرده بود، دومین اتفاق بد برای این قیام سقوط حکومت مهرعلی در لار بود و این شهر به دست افغان‌ها افتاد، میر جهانگیر می‌دانست که با سقوط لار، بندرعباس نیز هر لحظه احتمال سقوط را به نظاره ایستاده است و باید هر چه زودتر قیام خود را آغاز کنند و در بندرعباس برای شاهزاده مراسم تاج‌گذاری بگیرد.

آنها با فراخوان مردمی برای دادن هزینه‌های استحکام کلات‌ها و همچنین سربازگیری تحرک بیشتر بر قیام خود بخشیدند، بنا بر اسناد شرکت هند شرقی هلند مردم رودان در پرداخت هزینه‌های استحکامات با این قیام همراهی کردند.

دولت‌های موقت و غارت‌های بی‌امان در این سال‌ها بندرعباس را رو به قحطی و گرانی شدید کشانده بود و هر آن انتظار سقوطی مجدد را می‌کشید. در این سال زاهد علی، محمدصالح بیگ را کنار زد و حاکم این شهر مهم کشور شد او بیشتر از اینکه دغدغه آبادانی شهر را داشته باشد به فکر اخاذی از بزرگان و دفاتر شرکت‌های خارجی بود.

هنوز زاهد علی در بندرعباس قرار نگرفته بود که احمدخان بلوچ و سپاهیانش برای سومین بار وارد بندرعباس شدند، زاهد علی را دستگیر و اموال او را مصادره کرد، بندرعباس تبدیل به غارتگاه غارتگران شده بود و چیزی از آن شهر و تجملات و شلوغی‌های تجاری باقی نمانده بود، بزرگ‌ترین بندرگاه ایران تبدیل به شهر ارواح گشته بود.

ندا خان فرمانده افغان یک ماه بعد برای خارج‌کردن بندرعباس از بلوچ‌ها که درگذشته با آنها همراه بودند به بندرعباس آمد، نزاع آغاز شد اما شکست خوردند و شهر در دست بلوچ‌ها باقی ماند.

قوای پشتیبان افغان به فرماندهی زبردست خان رسید، او با مأموریت برچیدن حکومت بلوچ‌ها و سرکوب قیام محمدمیرزا وارد بندرعباس شد، احمدخان بلوچ فرار کرد؛ اما محمد میرزا هر چند دیر اما سپاهش را به میناب فراخوانده بود و آماده نبرد شده بود، زبردست خان حدود ۱۴۰۰ فرد زبده خود را به نبرد ۸ هزار مرد جنگجو ولی با رهبری‌فردی نادان چون محمد میرزا آورد بود، اولین درگیری در روستای بهمنی اتفاق افتاد، شاهزاده صفوی شکست خورد، شهر میناب به‌خاطر بی‌تدبیری او غارت شد و خود به کوهستان پناه برد و طی تفاهمی با زبردست خان او از قیام دست کشید و خان افغان هم از تعقیب او چشم پوشید، قیام محمد میرزا نتیجه‌ای برای مردم میناب، سندرک، شمیل و بندرعباس جز مصیبت چیزی به ارمغان نیاورد.

افغان‌ها با مردم هرمزگان همچون بردگان خود رفتار می‌کردند و آنها را وادار به بیگاری می‌کردند و اگر به آتش نیاز داشتند کلبه بینوایی را تخریب می‌کردند و با چوب آن آتش می‌افروختند. سرانجام زبردست خان پس از مدتی غارتگری در بندرعباس و میناب رو به رودان نمود و آن دیار را نیز به آتش کشید و مردم زیادی را به بند آورد.

عاقبت حکومت عباسی را دوباره به زاهد علی سپرد و خود به کنگ رفت و آنجا نیز از حضور او متضرر گشت. دو مصیبت دیگر در این سال گریبان مردم هرمزگان را گرفت یکی در غرب و پهلوگرفتن چند کشتی پرتغالی در بندر کنگ بود که منجر به درگیری شد و دیگری در شرق گرفتن حکومت بندرکوهستک توسط شیخ راشد از دستان زبردست خان بود که او نیز با اتحاد با میر جهانگیر و قصد بر شروع قیامی جدید بر اوضاع آشفته شهرهای شرقی افزود.

با شروع قیام نادر، احمدخان بلوچ با او هم‌داستان شد و از افغان‌ها دست کشید، اما پس از مدتی با نادر نیز کج افتاد و علیه او جنگید و شکست خورد از بخت بد شیخ احمد مدنی این سردار یاغی به او پناه برد، جنگ سختی بین سپاه نادر و شیخ احمد مدنی در روستای کمشک بستک رخ داد که عاقبت این قیام نیز دیگ جوشانی بود که شیخ احمد را در آن انداختند و این قیام نیز همانند اقدامات میرجهانگیر برای ثبات امنیت در هرمزگان بی‌نتیجه ماند.

عاقبت اشرف افغان که شکست‌های مکرری از نادر خورد به سمت حدود فعلی هرمزگان با لشکر شکست‌خورده پراکنده شد و در کوهستان قفص در جنوب کرمان توسط یکی از اهالی آن دیار به طومار قیام او نیز خط پایان کشیدند، بسیار از سپاهیان او در هرمزگان و همچنین نواحی جنوبی خلیج‌فارس همچون بردگان روزگار گذراندند و این عاقبت کسانی بود که روزی مردم بی‌پناه را به بند می‌کشیدند.

این افغان‌های شکست‌خورده در برخی نقاط خود را از قومیتی دیگر جای زده و از تیغ نادر می‌گریختند، مثلاً در رودان تعداد کمی از آنها خود را اعرابی از خراسان جا زده و برای همیشه در آنجا ساکن شدند.

قیام افغان‌ها برای مردم هرمزگان یکی از سیاه‌ترین و ویران‌کننده‌ترین دوران را رقم زد، تجارت و کشاورزی نابود شد و بیش از یک صده بندرعباس، کنگ، میناب، رودان و دیگر نواحی رو به کسادی رفتند و آثار خرابی‌ها باقی ماند.

انتهای خبر/

لینک کوتاه : https://roodannews.ir/?p=9956

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.